#عشق_و_تقدیر_پارت_195

من: میشه بیای با هم بریم من برای عروسی رامین لباس بگیرم؟؟

سپهر: آره حتما اتفاقا خودمم هنوز لباس نگرفتم . سلیقه ی تو خیلی کمکم میکنه...

من: ok پس من رفتم آماده بشم...

بدو بدو مانتوی آبی کاربنی مو با شلوار و شال و کالج مشکی پوشیدم و یه رژ لب و رژگونه ی صورتی زدم و شیشه ی ادکلنمو برداشتم و خالی کردم روی خودم. کیف مشکی مو هم برداشتم و رفتم پایین... از دیدن تیپ سپهر که عجیب باهام ست شده بود دهنم باز موند!! حتی پیش خودم گفتم شاید از لای در اتاقم قایمکی دیدم زده که چی تنمه!!! یه شلوار مشکی با پیرهن جذب آبی کاربنی پوشیده بود و کت مشکیش هم که فیت تنش بود روی دسته ی صندلی گذاشته بود. موهای مشکیش رو هم خوش حالت داده بود بالایی. گفت :

-بریم؟

من-بریم...

باهم سوار ماشینش شدیم و حرکت کردیم... توی راه فقط صدای مازیار فلاحی بود که سکوت رو میشکست:

زیر بارون نفساتو دوست دارم

عطر خوبه تو رو بارون میگیره

با تو زندگیم چه رویایی میشه

با تو این قلب یخی جون میگیره

دوست دارم تموم لحظه هامو با تو باشم

دوست دارم که دست گرمتو بگیرم


romangram.com | @romangram_com