#عشق_و_تقدیر_پارت_123

سپهر بود که زنگ زده بود و اعصابمو اول صبحی ریخته بود بهم... خو خواب بودم. جواب دادم:

-بلهههههه؟

-سلام .. خواب بودی مگه نه؟

گفتم:

-آره...

سپهر : خب پس برو بعدا زنگ میزنم...

جیغ زدم:

-بیدارم کردی حالا میگی برو؟ بگو ببینم؟!!!

خندید و گفت:

-شب قراره با بچه ها بریم شهر بازی ... آماده باش.

قبول کردم و یه زنگ زدم به سوگند. بعد از 2 تا بوق صدای نازش توی گوشم پیچید:

-الو؟

من: سلام...رهام سوگند جون... شناختی؟


romangram.com | @romangram_com