#عشق_و_تقدیر_پارت_110
-سلام... خسته نباشید.
بر خلاف تصورم که الان با اخم و تخم و کلی ناز و کرشمه جوابمو میده خیلی گرم با لبخند گفت:
-سلام ... ممنونم... جانم بفرمایید...
منم لبخندی زدم و گفتم:
-ببخشید... با آقای سعادت کار داشتم...
منشی: وقت قبلی داشتین؟...
جاااان؟الان من چی باید بگم؟ دلمو زدم به دربا و گفتم:
-من دختر خالشونم .. قرار بود اینجا همدیگرو ببینیم.
منشی سریع از جاش بلند شد و گفت:
-خوبین خانوم رادمنش؟ ببخشیدا ... نشناختمتون... من مانیا هستم..
و دستشو به سمتم دراز کرد. خیلی گرم و صمیمی باهاش دست دادم و گفتم:
-خوشبختم... رها هستم.
گفت: منم همینطور ... بفرمایید آقای سعادت منتظرتون هستن.
romangram.com | @romangram_com