#عشق_تو_پس_کوچه_های_تعصب_پارت_297


-می دونی شیدا حامله ست...

مرا کمی از خود جدا کرد و با خنده گفت:

–اِ...پس یه راه جبران پیدا کردم... دخترشو می گیریم واسه پسرمون... چه طوره؟

شیطنت های کسری تمامی نداشت...

خدا را شکر آن روزهای تلخ را از سر گذرانده بودیم و حالا این چنین در کنار هم خوش و خرم زندگی می کردیم... درست است که گاهی اوقات در مقطع زمانی کوتاه ، سر چیزهای کوچک با هم مشکل پیدا می کردیم اما به قول دکتر شاهین همین که اجازه نمی دادیم این نمک های زندگی زیادی زندگی پر از عشق مان را شور کند کافی بود...




پایان





romangram.com | @romangram_com