#عشق_شيطون_من_پارت_114


بوق....بوق....

خشکم زده بود

نمیدونستم چیکارکنم

به خودم اومدم

ی فرصت بود ی فرصت مناسب برای انتقام

برای اینکه تف بندازم تو صورتس

سرسری ی لباس پوشیدم و نشستم پشت فرمون به صداهای مامان توجه نکردم و پامو کذاشتم روگاز و رفتم سمت بام تهران

رسیدم ضربان قلبم رفته بود بالا و هرآن نزدیک بودایست کنه

رفتم بالا

پشت له من بود

romangram.com | @romangram_com