#عشق_شيطون_من_پارت_113
چندموشت وب له صورتم زدم و نشستم روی زمین و دستاموگذاشتم روی چشمام کی زجه های منومیدید کی از دل من باخبربود?کی میفهمید که پشت لبخندم چی پنهونه
گوشیم زنگ میخورد ولی نمیتونستم ازجام بلند بشم به یختی خودمو کشوندم سمت تخت و بدون نگاه به شماره جواب دادم
_ب...ل.....ه
نفسم توسینم حبس شد
چشمام داشت سیاهی میرفت
تارمیدیدم
_روناک
نفسم با صدا بیرون اومد
نفس نفس میزدم و دستام میلرزید
_روناک بیا میخوام ببینمت ۳ دیقه دیگه بام تهران بای
romangram.com | @romangram_com