#عشق_‌کیلویی‌_چند_پارت_93

شهریار: نه بابا ولش کن فعلا خدافظ

آپاما : خداسعدی

سریع سوار شدیم حرکت کردیم سمت شرکت 9/55 رسیدیم رفتیم بالا به منشی گفتیم اومدیم بعدم رفتیم سمت اتاق رفتیم تو که منشی اومد توی اتاق روبه ما گفت : برین پیش اقای شریف ماهم سریع رفتیم اونجا

اقای شریف: سلام

منو بچه ها : سلام

اقای شریف :می خوام امروز خودتونو بهترین کنین از همین حالا هم شروع می کنید فقط دوساعت فرصت دارین بعدشم خودم بهتون می گم چیکار کنید

شما (خطاب به تیسا)خورشید چون پات شکسته فقط ارایش بچه ها رو به عهده می گیری اما خودتم حاضر می شی

خورشید:چشم

اقای شریف : مرخصید

ماهم سریع رفتیم توی اتاق خورشید شروع کرد به ارایش کردن اول من بودم یه دست لباس بنفش با خطوط زرد گرفتم با یک کلاه شیک البته ل*خ*تی بود یه تاپ گرفتم که یه طرفش از شونه تا ارنج باز بود بعدشم از آرنج تا اون دستم به صورت ضربدری باز بود رفتم نشستم رو صندلی تیسا شروع کرد به ارایش کردن اول کرم زد بعد روش یه دور پودر زد بعد پشت چشمو مشکی کرد روش با بنفش و زرد کار کرد بعدم با یه رژ لب بنفش به کار خاتمه داد موهامم یک طرفشو صاف ریخت روی شونم یه طرف دیگه هم گیس کرد بعدم برد اون طرف سرم به صورت گل درست کرد +یک شلوارک کوتاه

آپاما یه دست لباس ابی اسمونی برداشت که روش به شکل گل سه تا روی لباس باز بود

اونم تاپ شلوارک داش با کلاه .هممون همین تاپ شلوارک بود فقط مدلا رنگاش فرق داش( مثلا یه کاره مملکتیم اونوقت این شکلی هستیم )

برای تیسا عسلی بود برای رها قرمز و هیلا کرم قهوه ای

بعد دوساعت اماده اماده بودیم به منشی گفتیم رفتیم تو اتاق شریف

شریف تا هیلا رو دید چشاش برق زد خندید روبه ما گفت : همراه من بیاید دنبالش راه افتادیم رفتیم زیره زمین در رو باز کردم وای باورم نمی شه اینجا کجاست یه سالن مخصوص همیناااا یعنی مد .پارتی و.. خلاصه همه چی داش فقط عجیب اینجا بود که یخی بود همه چیز با یخ ازصندلی میز بگیر تا لوستر و...

چجوری یخاش اب نمی شد خدا داند

شریف: خوب مهمونی اینجاست منو دونفر از دوستام اینجاییم تا اجرا شما رو ببینیم همه خونسرد وایساده بودیم

romangram.com | @romangram_com