#عشق_‌کیلویی‌_چند_پارت_88


آپاما : هیجی یعنی خیلی پس بگو

منم چون حوصله بحث نداشتم همه چی رو گفتم

آپاما:خاک هفت عالم تو سرت گاوووو تو که حرف کسی برات مهم نبود به خاطر یه ادم زبون نفهم این طوری تو هم رفتی

من :پس چیکار کنم

آپاما : ولش بابا خوش باش

سی یک

هیلا (نهال)

آپاما : ولش بابا خوش باش بعدم سرعتشو بیشتر کرد

الان که دارم فکر می کنم فهمیدم واقعا حق با اپاماست

بعله عاقا فرسام از این به بعد می بینی هیلا چجوری می شه رسیدیم به هتل

سریع پیاده شدیم رفتیم بالا رسیدیم به اتاقامون در باز کردیم تو

فرسام (سورین )

دلم شور می زد تو بیمارستان منتظر بودیم شاید دخترا بیان که دیدیم نیومدن بعدم رفتیم کمی دور زدیم تا برسن بعد یک ساعت دوباره رفتیم بیمارستان دیدیم نیومدن به همین دلیل راه افتادیم سمت هتل و رفتیم تو اتاقامون

اوفففف کاشکی اون حرفا رو به هیلا نمی زدم

شروینم حوصله نداشت چشاشو بسته بود

این سامی رادوینم دلشون مثل اب گرم قل قل می کرد هم عصبانی بودن هم نگران باز ما عصبانیتمونو خالی کردیم وگرنه چی میشد


romangram.com | @romangram_com