#عشق_‌کیلویی‌_چند_پارت_85

تیسا چون کلاه گیسش که نقش موهاشو داش و بلند بود نیاز به دستمال سر نداشت

ما با دستمال گردن کلاه کپ هم می زاریم

رها یک تاپ دکلته با یک جلیقه روش تاپ سفید جلیقه سبز یشمی بود با شلوار کتان دم پا با کفش پاشنه 10 سانتی سفید

هیلا یه بلوز که قسمت بازو روی سر شونش پاره بود مدل چهارخونه مجلسی صورتی مشکی با شلوار جین که روی رون و زانو هاش پاره بود با یک کلاه کپ باحال

و ما اماده شدیم به منشی گفتیم عکاسو ا کرد بعد چند دقیقه عکاس ها اومدن با زوایای مختلف ازمون عکس گرفتن بعد تموم شدن عکس

چون شب شد وقت نشد لباسا مونو عوض کنیم همون طوری رفتیم سمت هتل ایندفعه هم رها و من راننده بودیم

رها ( یاس)

خدا رو شکر این چند روز زود کارامون تموم میشه منظورم کارای شرکته ساعت 7 شبه

سوار ماشین شدم دیدم گوشیم داره زنگ می خوره شروع کردم به حرکت کردن دستمو روی صفحه کشیدم آپاما ( روشا)بود

من : جونم روشا

آپاما :یاس پشتم حرکت کن می خوایم بریم ددر دودور

من : باش

حرکت کردیم رفتیم سمت خارج از شهر بعد یک ساعت رسیدیم به یه آبشار اوشمل

چون هوا داشت تاریک می شد تعداد کمی اونجا در حال عکس گرفتن بودن بعد چند تا عکس که دسته جمعی گرفتیم نشستیم به غروب افتاب نگاه کردیم بعدم مشغول حرف شدیم زمان از دستمون در رفت

ساعتو نگاه کردم

ساعت 1 شب بود ?

رو به بچه ها گفتم :اوه اوه بدبخت شدیم ساعت 1 شبه

romangram.com | @romangram_com