#عشق_کیلویی_چند_پارت_62
رفتم تو اتاق اپاما ..........
سه
سامی
رفتم تو اتاق اپاما یه پرستار داش سرمشو چک می کرد
من : ببخشید سرمش کی تموم میشه
پرستاره یه نگاه پر عشوه بهم انداخت
منم همون لحظه پلکم پرید شبیه چشمک شد ( مدیونی اگه فکر کنی از ق بود خخخ)
پرستار با یه لبخند ژکوند جلو اومد هی لب لوچشو کج می کرد شبیه سکته ایا میشد
پرستار : دوساعت دیگه عزیزم
من:
هی جلو میومد من یه قدم میرفتم عقب
والا ادم تو شهر غریب امنیت نداره?
یکدفعه پرید لپمو ب*و*س کرد توی عمین لحظه که داشت لپمو می ب*و*سید بچه ها درو باز کردن مثل اینکه اومدن ببینن اپاما چش شد که این صحنه رو دیدن اپاما که از شدت تعجب خشکش زد اخه به هوش اومده بود پرستارم دید ما هیچی نمیگیم داش ادامه میداد وااااااا پرستاره رو هل دادم پرستارم رفت عقب بعدم در حالی که داش بیرون میرفت یه چشمک زد
همه اومدن داخل اصلا نگامم نکردن سلامم نکردن
اپاما یه جوره بدی داش نگام می کرد حس کردم فقط سرمو انداختم پایین خو چی میگفتم
سرم اپاما تموم شد همه سوار ماشیناشون شدن فقط من تنها بودم به درک
romangram.com | @romangram_com