#عشق_کیلویی_چند_پارت_346
من:باشه
سامی: چون دوست دارم میگم
بعدم بدون حرفی اروم اروم رفت پایین قبل از اینکه کاملا از دیدم دور شه
گفت :روشا مواظب خودت باش برو یه جایی که قابل دید نباشه خطرناکه
من: پاشا مراقب باش منتظرم
سامی؛اگه تا یک ساعت دیگه نیومدم برو
من: نه
سامی: باید بری
من: نمیخوام
سامی : گفتم برو بعدم با اخم اضافه کرد خواهشا
بعدم رفت پایین تر به طوری که قاببل دید نبود
خوب حالا تصمیم گرفتم یه جستجویی کنم این دور اطراف
بعد از اینکه مطمئن شدم سامی رفت
تختو کمی جفت کردم
راه افتادم سمت اتاق ب*غ*لی
اونجایی که ....اوق ... پر از دست پا بود ......
romangram.com | @romangram_com