#عشق_‌کیلویی‌_چند_پارت_342


سریع پرید بالای دیوار

همون بالا نشست شلوارمو داد بالا

وایی اون زخم دفعه قبلی سر باز کرده بود یک سانت اونور ترش پاره شده بود پوست وسطش اویزون

سامی با ناباوری تقریبا داد زد : روشا این چیه ؟

من : دفعه قبلی کشیده شده بود به همینجا یادم نبود

سامی : چرا اینطوری شد ؟ حالا چیکار کنیم

بدون حرفی پیراهنشو در اورد پایینشو به اندازه 5 سانت دور تا دور کند تنه پام بست

حالا منو داری داشتم میترکیدم شبیه نیم تنه شده بود پیراهنش

سامی هم به خنده افتاد

بعد خندیدن پریدیم پایین رفتیم داخل

سامی اروم همون در بزرگو باز کرد

حالت تهوع بهم دست داد ولی حلوی خودمو گرفتم

اوه لعنتی

همون صفحه برام تداعی شد دوباره

سامی دستامو گرفت

.. ...


romangram.com | @romangram_com