#عشق_‌کیلویی‌_چند_پارت_337

پالیز : کیا میرن

آپاما : من

سامیار: منم میرن

....

__

رها ( یاس )

- فقط جون مادراتون گم نشید وسایل همراهتون باشه فردا مسابقس

آپاما ( روشا )

آپاما : باش

راه افتادیم همه وسایل دست سامی بود

هر دوازده تا درخت یه چیزی تنش وصل میکرد

دو ساعت گذشت هوا تاریک شد

سامی یه چراغ بزرگ که دستش بورو روشن کرد

هیچ حرفی بینمون رد بدل نشد

که یهو

سامی : روشا دلم برات تنگ شده بود

😳 جاااان ؟

romangram.com | @romangram_com