#عشق_‌کیلویی‌_چند_پارت_335

بعد نیم ساعت اماده اماده بودیم

رفتیم سوار ماشین شدیم حرکت کردیم

ای خدا با هزار بدبختی رسیدیم تازه وسط راه خیابونو گم کردیم

خخخ کوریم دیگه کور

چشمم خورد به ماشین شروین

زدم کنار

آپاما هم زد کنار پارک کرد پیاده شدیم

شهریار : سلام

ماهم همگی سلام کردیم

رادوین : خوب قضیه چیه ؟

پالیز شروع کرد به تعریف کردن ماجرا

فرسام : ای بابا چقدر پیچیده شد

سامیار: اوف بریم ، بریم مسیرو ببینیم

حرکت کردیم

همه چهارچشمی اطرافو نگاه می کردیم

....

__

romangram.com | @romangram_com