#عشق_کیلویی_چند_پارت_329
یاااا ابوالفضل
یه لحظه فکر کردم فهمیده کار ما بوده
همین طوری که حرف میزد
چشش به من بود
قل*ب*م بود تو جورابم ای بابا ول کن دیگه
روانیه ها
بلند شدم
من :چیزه من برم دیگه خودتون بیاید
شریف فقط سر تکون داد
سریع فلنگو بستم
رفتم تو اتاق نفس نفس میزدم
تیسا : چرا دیر کردی
من : بعدااا توضیح میدم
آپاما : چرا نیومد
من: میاد
....
__
romangram.com | @romangram_com