#عشق_‌کیلویی‌_چند_پارت_324


آپاما : خورشید باید تحمل کنیم بپوشین که کارمون زود تر تموم شه بریم

با هزار بدبختی لباسا رو تنم کردم

بعدم ارایش کردم

امروز ارایشگر نیومده بود

هیلا : من برم بگم حاضر شدیم

رها : اره بگو

هیلا ( نهال )

مثل این سه هفته من رفتم که بگم

منشی نبود رفتم سمت اتاق

درو زدم

شریف : بیا تو

درو باز کردم

تنهایی نشسته بود

چه عجیب اخه این چند هفته جانی لوانم باهاش بودن

من: سلام ما اماده ایم

شریف : بیا تو بشین باهم بریم


romangram.com | @romangram_com