#عشق_کیلویی_چند_پارت_315
اوه پسر انقدر وحشی
من :چته امازونی
شروین : بی ادب پا نمی شی خو
من : کوری دارم بیدار میشم
درو وا کردم پیاده شدم
من : بچه ها کوشن
__سی
رها ( یاس )
شروین : تو کافه پاساژ
بدو بریم
سرعتمو بیشتر کردم سوار اسانسور شدم
طبقه که مخصوص کافه بود اومدیم بیرون از اسانسوز
بچه ها نشسته بودن
رسیدیم به میز
تیسا : می زاشتی صبخ میومدی
من : خوب حالا سلام به همگیر
یه صندلی کشیدم بیرون نشستم
romangram.com | @romangram_com