#عشق_‌کیلویی‌_چند_پارت_314


قطع کردم

هیلا : چی شد ؟

من : هیج منتظر بمونین تا بیان ... من رفتم

پریدم تو ماشین

من : نیم ساعت دیگه پسرا میان

پالیز : باشه ات چرا میلرزه حالا ؟

من : یاده همو صحنه افتادم حالم بد شد

پالیز : زیاد بهش فکر نکن

من : اگه بشه حتمی

اوف من یکم استراحت کنم

صندلی رو خوابوندم روش دراز کشیدم

انقدر فکر کردم که نمی دونم کی خوابم برد

با تکون دستی رو بازوم از خواب پریدم شروین : الووو یاس بیدارشو بریم

من : وایی ببخشید خواب موندم

شروین : اشکال نداره چشاتو وا کن پیاده شو

چشامو وا کردم که دوتا انگشت شروین ادمد تو چشم


romangram.com | @romangram_com