#عشق_کیلویی_چند_پارت_302
هیلا که پشتم بود به تبعید از من همین کارو کرد
رفتم تو جاده خاکی اونم اومد
رفتم تو جاده خاکی اونم اومد
همین طوری میرفتیم
سمت راست یه کوچه بود سرمو برگردوندم که کپ کردم
😳😨....
___شیش
رها ( یاس )
شریفو جانی بودن چون اخر کوچه بود متوجه ما نشدن
سریع دنده عقب گرفتم وایسادم
پالیز : چی شد ؟
من : شریفو جانی بودن
تیسا : کجا
من : ته کوچه وایسین به اونا هم بگم پیاده شدم رفتم سمت ماشین هیلا
زدم به شیشه
هیلا : چرا وایسادی؟
romangram.com | @romangram_com