#عشق_کیلویی_چند_پارت_284
بعد از تموم شدن ایمیلش
یه نفس عمیق کشیدو در ادامه گفت : عجب روزی داشتی معلوم نیس چی کشیدی تو اون لحظه
من : خدا از دلت بشنوه
....
__پانزده
پالیز ( سرمه )
تیسا : حالا بگیرید بخوابید
رها : خرسی مگه دم به دقیقه خوابی .
تیسا : خفه گل من بگیرید بکپید
من : خاااا
بله این گونه شد شب که نه صبح به پایان رسید
آپاما ( روشا )
دهنمو باز کردم یه خمیازه بلند بالا کشیدم
نگاهی به ساعت انداختم که 2 رو نشون میداد
باز خوبه پالیز دیر اومد ما چرا انقدر خوابیدیم
دست صورتمو شستم رفتم نشستم رو تخت
romangram.com | @romangram_com