#عشق_‌کیلویی‌_چند_پارت_281

پامو بیشت فشار دادم

آهنگو زدم که خوابم نبره

گوشیمو برداشتم

ااا این کی خاموش شد

ولش انداختمش رو داشبورد

به روبه رو خیره شدم

میترسیدم ، میترسیدم از پایان بازی

بالاخره ساعت6/30 صبح رسیدم هتل

اوف

مردم از خستگی

ماشینو پارک کردم پیاده شدم رفتم داخل اسانسور

برو دیگه دهه آهاااا

با ای زنه که اعلام میکرد رسیدیم پریدم بیرون

رفتم سما اتاق باید در میزدم چون کارت همراهم نبود

شروع کردم به در زدن

تق تق

جواب :------

romangram.com | @romangram_com