#عشق_‌کیلویی‌_چند_پارت_216


رسیدیم تو راهرو

اومدم حرف بزنم که ....چشم خورد به دوربین بالای سرمون

رفتم پشت دوربین به بچه ها اشاره کردم که اینجا دوربینه

رادوین دستمو گرفت کشید سمت دستشویی زنونه

به شهریارم اشاره کرد که بیاد

درو قفل کرد

رادوین : دلیل این رفتارای مسخرتون چیه ؟

تیسا : وایسین توضیح میدیم

شهریار: چی رو؟

آروم آروم شروع کردم به تعریف کردم ماجرا

رادوین شهریار هر لحظه چشاشون گنده تر میشد

شهریار : یعنی چی ؟ یعنی فهمیدن ؟

تیسا : ماخودمونم تو شکیم فقط میدونیم نباید زیاد باهم ارتباط داشته باشیم ما پنج تا خطامونو میسوزونیم شما هم همین کارو بکنید

رادی : باشه

شهریار : خوب بریم

من : اره بریم


romangram.com | @romangram_com