#عشق_‌کیلویی‌_چند_پارت_182


روشا : نمی خوام می خوام برم

هیلا : تورو خدا وایسا حداقل دستاتو ببند

آپاما از دست خودشو کارای مسخرش عصبانی شد

روشا اروم زمزمه کرد : باشه

پالیز دکترو ثدا زد

دکترم اومد دستشو بست سامی هم رفت تصویه حساب کرد بعدم اومد طرف روشا

روبه هیلا گفت : نهال خانوم شما برید من روشا رو میارم

و.....

شیش

نویسنده

سامی رو به هیلا گفت : نهال خانوم شما برید من روشا رو میارم

روشا اخماشو توهم کرد

تو دلش گفت : حتما بازم میخواد تعقیبمون کنه

روبه سامی گفت : نه خیر من خودم ماشین دارم نیاز به کمک شما هم نیس

سامی : اخه ...

روشا : همین که گفتم


romangram.com | @romangram_com