#عشق_‌کیلویی‌_چند_پارت_174


تیسا رو گذاشتم رو زمین با تموم توانم زدم دوطرفه شونش

خدا رو شکرنفسش بالا اومد

شهریار سریع تیسا رو گرفت ب*غ*لش

رها دوباره رفته بود تو شک به یه جا زل زده بود

مسیر نگاهشو گرفتم

به..........به.........

😳😰😨😱

دوتا چشم قرمز رسیدم

یه جیغ بلند کشیدم به اونجا خیره شدم همه مثل من شکه شدن

فرسام سامی سریع چراغو از دستمون کشیدن رفتن سمتش

سه تا چراغ پیش ما بود سه تا پسرا هم مواظبمون بودن

سامی چراغو گرفت بالا با چیزی که دیدم

نفسم تو سینم حبس شد یه مرده بود جن بود مومیایی بود انسان بود زند بودم مرده بود نمی دونم هر چی بود قیافش فوق العاده چندش بود گوشای دراز دماغ که نداشت چشاشم قرمز دندوناشم زده بود بیرون پاهاش واااااای پاهاش نعل بود یه جیغ که نه 5 ،6 تا جیغ الله اکبری کشیدم دخترا که از شدت شدک داشتن از حال میرفتن

من : اون جنه پاهاش نعله

عاقا اینو انگار من نگفتم ازرائیل گفت

جنه اومد سمته حالا هیچ کس تکون نمی خورد بیاد کمک


romangram.com | @romangram_com