#عشق_کیلویی_چند_پارت_169
بعد 5 مین اماده حرکت شدیم ...
یک
بعد 5 مین اماده حرکت شدیم تیسا هی غر غر می کرد
من : بچه ها سوئیچا رو برداشتین
بچه ها : اره
من :خوب چراغای ماشینو روشن بزارید تا ما گم نشیم
هیلا : باش
و حالا جنگجویان اژدها وارد می شون
بعد چند دقیقه رسیدیم به اون کلیسای متروکه
واااایی چقدر ترسناک بود
من : بچه ها همه چراغاتونو روشن کنید از هم به هیچ عنوان جدا نشین
دوبینو هر وقت ای پسرا رو شنیدین روشن کنید
بریم ...وارد خونه شدیم
با قدمای اروم .... اروم....حرکت می کردیم .....قیز ...قیز زیر پامون ا می کرد
تیسا : صلوات بفرستین جنا برن بعد خودش صلوات فرستاد
من : تیسا خول شدی رفت چرا چرت پرت می گی
بعد طی یه مسیر نسبتا طولانی رسیدیم به یه راه پله عظیم
romangram.com | @romangram_com