#عشق_‌کیلویی‌_چند_پارت_167

تیسا : من میترسم

پالیز : خفه بابا

بعد 4 مین رسیدیم وااای قیافه پسرا دیدنی بود قبرستونش خیلی خیلی وحشتناک بود

شروین ( آبتین )

ای خدا این فرسامو از روی زمین منقرض کن وای خدا اینجا چرا این شکلیه آخ وای

آپاما : خوب رسیدیم

هیلا : ساعتاتونو ببینم

از شانس گند ما هیچ کدوم ساعتامون چراغ نداشت

میریم تو فاز توصیف قبرستون

یه خونه ی متروکه که جزء قبرستون بود شبیه کلیسا واااای ترسناک بودااا ذهلم داشت اب میوفتاد

پالیز : خوب ساعت 1 شبه تا 4 صبح باید توی این قبرستون باشین یا توی این خونه متروکه

ماشیناتونم میبریم ساعت 4 میایم اینجا

بهتره از اینجا دور نشین

همه سراشونو تکون دادن دخترا هم ماشینا رو گرفتن رفتن تا موقعی که از دیدمون خارج بشن زل زدیم بهشون

من : ای الهی از زندگی ساقت شی ای الهی نصف شی سوری

فری: من چه میدونستم اینا کله هاشون بو قورمه سبزی میده

سامی : حالا اینا رو ولش بیاید بریم داخل تا یه چراغ قوه ای چیزی پیدا کنیم

romangram.com | @romangram_com