#عشق_‌کیلویی‌_چند_پارت_146


دیدم یه پسر جوون یه سینی دستشه توی سینی هم پره ویسکی ودکا و...

هزار جور خذعولات دیگه

علامت دادم به پسره که برام بیاره

جلو امدنش همانا چپه شدن سینی رو شریف همان

شریف یه داد کشید بلند شد البته اونم به خاطر موسیقی بلندی که تو سالن می پیچید کسی متوجه نشد

می خواین بدونین چی شد

خوب چیزه خاصی نشد من فقط زیر پاشو خالی کردم آخخخخخی بی نوا

شریف داد زد : احمق چیکار می کنی؟

مگه کوری ؟

خخخخ شاید خدا رو چه دیدی روانی هم خودتونید

پسره : متاسفم اقا

شریف: از جلو چشام گمشو تا اخراجت نکردم

😐😐

گمشو ؟ خخخ

خدا رو شکر نفهمید کاره منه

شریف برای تعویض لباسش به بیرون سالن رفت


romangram.com | @romangram_com