#عشق_کیلویی_چند_پارت_143
مشغول حرف زدن شدن گاهی هم می خندیدن بعد ده دقیقه دخترا بلند شدن رفتن پشت سن
شریف: برنامه تا 5 دقیقه دیگه شروع می شه
5 دقیقه بعد
نور پردازی زیبایی انجام شده بود آهنگ مخصوص گذاشتن
واووووووووووو عالی بود فقط لباساشون فرق می کرد اصلا یه جوری بود نمی شد شناختشون ولی مگه می شه چشای صورتی هیلا رو نشناخت
با اینکه از دستش عصبی بودم اما خوب نمی شه مثل بچه ها قهر کرد که والا ماموریته بچه بازی که نیست مات چشماش بودم که یهو یه پشه اومد جلوی چشام دستمو تکون دادم که .....
یکم
فرسام ( سورین )
مات چشاش بودم که یهو یه پشه اومد جلوی چشمم دستمو تکون دادم بره که یهو حس کردن دستم به یه جای سفت خورد سرمو برگردوندم که چشام به چشای خشمگین شریف برخورد کرد( خشم اژدها وارد می شود? 😳)
اوه اوه کارم زار شد این چه غلطی بود که من کردم خخخخ دستمو محکم زدم به دماغ شریف
خودمو شرمنده نشون دادم یکم از خشمش کم شد
شریف: اقای محترم حواستون کجاست؟
- واقعا متاسفم
بدون هیج حرفی روشو اونور کرد
مرتیکه بی فرهنگ
ولش کن بابا صحنه رو بچسب?😍
سامیار ( پاشا)
romangram.com | @romangram_com