#عشق_‌کیلویی‌_چند_پارت_112


من : قطر !!!!

شریف : بله قطر بقیشم به شما ربطی نداره حالا هم مرخصید

من :چشم

اه اه مرتیکه چندش فکر کرده کیه بی شعور ( به شما ربطی نداره) اشغالی

رفتم توی اتاق دیدم بچه ها نشستن مگس می پرونن

داد زدم : بچه ها بچه ها

بچه ها بی حال : هوم

من : یه مهمونی داریم

آپاما : چی؟؟؟ ما که تازه دیشب مهمونی بودیم

من :بیاید تا تعریف کنم بعدم همه چیو گفتم

رفتم پیش منشی

من :لطفا زنگ بزنید برای یه خیاط

منشی : نخیر نمی شه

من : پس به اقای شریف بگید کارشون دارم

منشی هم با هزار فیس افاده قبول کرد رفتم تو دفتر

من : میشه برا لباسامون یه خیاط بیارید تا بهش مدل بدیم


romangram.com | @romangram_com