#عشق_در_وقت_اضافه_پارت_288


هر دو از دکتر تشکر کردند و از مطب خارج شدند.

***

شادان با غرغر گفت:

-شبیه اردک شدم. اه! یکی نیست به شایان بگه الآن چه وقت عروسی گرفتنه؟

نارسان با لبخند گفت:

-بهش میگم خانوم. فقط تو رو به خدا عجله کن. یعنی خواهر دامادی و این قدر معطل می کنی.

شادان با لج گفت:

-مطمئنا کارهای نسیم بیشتر طول می کشه.

نارسان با لبخند به غرغر های شادان گوش می داد.

وقتی به تالار رسیدند، عروس و داماد هم تازه رسیدند.

شادان و شایان یک دیگر را بغل کردند.

شایان با لبخند گفت:

-این عزیز دایی چطوره؟


romangram.com | @romangram_com