#عشق_در_وقت_اضافه_پارت_273
-اسمت چه بود؟
اخم های نارسان در هم رفت.
ولی سعی کرد، اوج علاقه اش را در سخنش بگنجاند:
-عزیزم انتظار داشتم اسم عشقت یادت نره.
شادان سرش را پایین انداخت.
نارسان دستش را زیر سر شادان برد و سر او را بلند کرد.
در چشمان زیبای شادان نگاه کرد و گفت:
-اسمم نارسانه. نار، سان.
شادان لبخند زد و گفت:
-و معنیش؟
نارسان لبخند زد و لپ شادان را کشید و گفت:
-عـــــزیـــــزم!
و لبخندش را خورد و گفت:
-معنی اسم من هم میشه مثل آتش سوزنده و داغ، تب آلود.
romangram.com | @romangram_com