#عشق_در_وقت_اضافه_پارت_249

خستم

)قسم از مهدی احمدوند(

سروان به سمتش آمد و گفت:

-برای تنظیم شکایت باید همراه من بیایید.

نارسان سری تکان داد.

برگشت و رو به شادان آرام زمزمه کرد:

-مطمئن باش انتقام تو و بچمون را ازش می گیرم عشق من!

***

یلدا با نگاه تیزش به نارسان نگاه کرد و گفت:

-اگه اون دختره ی آشغال، نکشیده بودت عقب الآن باید زیر یه مشت خاک بودی.

نارسان با عصبانیت غرید:

-دختر عوضی. وقتی کشوندمت بالای دار می فهمی که یه من ماست چقدر کره داره!

-واسه چی اعدامم کنند؟

-زن و بچه ی من را کشتی؛ تازه دو قورت و نیمت هم باقیه؟

romangram.com | @romangram_com