#عشق_در_وقت_اضافه_پارت_245
عشقش به یلدا فقط از روی ظاهر بود.
قلبش عاشق یلدا شده بود.
و حال عقلش عاشق شادان شده بود.
سخن افلاطون یادش آمد که می گفت:
-اگر با دلت چیزي یا کسی را دوست داري ،زیاد جدي نگیر، چون ارزشی ندارد، زیرا کاردل دوست داشتن است؛مانند چشم که کارش دیدن است. اما اگر یک روز با عقلت کسی را دوست داشتی، اگر عقلت عاشقشد،بدان که داري چیزي را تجربه می کنی که اسمش عشقاست.
آری این حس اسمش عشق بود!
نه حسی که به یلدا داشت.
ولی نه!
به شادان اول علاقمند شده بود، بعد عاشقش شده بود.
عشق آدمو داغ می کنه و هر داغی یک روز سرد می شه ولیدوست داشتن آدمو پخته می کنه و هیچ پخته ای دیگر خام نمی شود.
آری او شادان را دوست داشت.
عاشق یلدا بود.
زیرا عشقش خاموش شده بود.
از علاقه به شادان، به عشق واقعی رسیده بود.
romangram.com | @romangram_com