#عشق_در_وقت_اضافه_پارت_216
یلدا الآن همسرش نبود.
ولی می توانست با او ازدواج کند.
دیگر مهریه ی شادان قلبش نبود.
حق طلاق با او بود.
درست.
ولی برای او که مهم نبود.
او هر چقدر می خواست با او بماند.
ولی یلدا باید زنش میشد.
عشق اولش بود.
بعد از دیدن جاذبه هایش عاشقش شده بود.
از پشت پنجره های رستوران، شادان آن دو را نگاه می کرد.
با چشمانی اشکبار!
آری!
romangram.com | @romangram_com