#عشق_در_وقت_اضافه_پارت_171
شادان هم چمدانش را باز کرد.
طرف های ظهر، شایان سری به شادان زد.
یک ساعتی نشست و سپس رفت.
تا ساعت نه شب، نارسان خانه نیامد.
شادان بعد از آمدن نارسان، او را تهدید به اجرای مهریه نمود.
نارسان هم مجبور شد که روز های دیگر، زود به خانه بیاید.
ولی آن شب با خود عهد کرد که وقتی دور، دور او شد، بدجور تلافی کند.
***
دو روز از رفتن شایان گذشته بود و در این مدت شادان ناراحت و غمگین به نظر می رسید.
حتی حوصله ی رفتن به شرکت را هم نداشت.
روی راکینگ چر(rocking chair: صندلی راکینگ یا نوسانی) نشسته بود و تاب می خورد که تلفن به صدا درآمد.
دستش را دراز کرد و تلفن بی سیم را از روی عسلی کنارش برداشت.
نگاهی به شماره کرد.
نارسان بود!
romangram.com | @romangram_com