#عشق_در_قلمرو_من_پارت_197
-خدارو شکر حالتون بهتره رئیس ، با یکم استراحت بهترم میشه.
بعد از کمی حرف زدن از اتاق بیرون رفت و من موندم و نوازم.
توی صورتش خیره شدم که دوباره اشک توی چشم هام جمع شد.
به سمتش رفتم و آروم بغلش کردم.
اونم با کمال میل توی آغوشم موند.
آروم کنار گوشش گفتم
-میدونی چقدر دوستت دارم ؟ میدونی چقدر اذیت شدم ؟ تو اومدی و منو دیوونه کردی ؟ چقدر زمانی که روی زمین افتادی زجر کشیدم ، نواز قول بده تا آخر پیشم بمونی منم قول میدم خوشبختت کنم.
سرش رو بلند کرد و خیره تو چشم هام گفت
-قول میدم.
گرگم زوزه ای کشید و جفتش رو صدا کرد.
جفتی که الان در حصار تنه این دختره اسیر شده.
پیشونی اش رو بوسیدم وانقدر نوازشش کردم که خوابش برد.
romangram.com | @romangram_com