#عشق_در_قلمرو_من_پارت_195

-نوازم ‌؟ این همه مدت کجا بودی ؟ نمی گفتی یه عاشقی منتظرته ؟

دوباره توی بغلم فشردمش و عطر موهاش رو تا ته به ریه هام فرستادم.

توی چشم هاش که حالا توسی بود خیره شدم وگفتم

-نوازم ؟ چرا حرف نمیزنی تا قلبم آروم بگیره ؟

اشک توی چشم هاش جمع شد و سفت بغلم کرد.

آروم با صدای لرزون گفت

-آرن ، آرزوم بود دوباره ببینمت عزیزم .

ازش جدا شدم و اشک هاش رو پاک کردم.

-تو نباید گریه کنی ، من دیگه نمی ذارم کسی نفسم رو ازم بگیره ، تو تمام دنیایی منی ، میدونی وقتی نبودی چیا کشیدم ؟ چقدر عذاب دادی من رو ؟ تو این چند هفته اصلا نخوابیدم به خاطر تو نوازم ، چون قلبم نمی ذاشت ، چون همه ی وجودم رو تخت افتاده بود.

خواست حرفی بزنه که لب هام روی لب هاش گذاشتم.

دلم نمی خواست ازش جدا بشم اما به خاطر حالش فاصله گرفتم و آروم موهای تو صورتش رو کنار زدم و گفتم

-تو تا آخر ماله منی ، تو همه ی وجوده منی نواز.

romangram.com | @romangram_com