#عشق_چیز_دیگریست__پارت_99
- رها بدون هیچگونه حرف و یا انتخابی با یزدان هم قدم میشه و یزدان مقداری بیف و چند تیکه خوراک زبان و دو تکه جوجه کباب داخل بشقاب میکشه.
- در همئن حال فیلمبردار دوباره رو به اونها: آقا داماد حالا یه مقدار داخل دهنه عروس خانوم بگذارید و بعد شما عروس خانوم یه مقدار تو دهنه آقا داماد بذارین.
- یزدان از نگاه رها تا ته خط رو میخونه و : واقعا لازمه آقا؟
- بله آقا داماد میخوایم فیلم بگیریم. تا حالا عروس و دامادی به این بی حوصلگی ندیده بودیم. آقا داماد زود باشین. الان غذاها سرد میشه.
- یزدان تکه ای از زبان رو به سمت دهان رها میگیره و رها با بی میلی اون رو میخوره.
- یه چنگال دیگه بدین بهم.
- نه عروس خانوم با همون چنگال بدین بهشون.
- (با عصبانیت): اصلا شاید این دوس نداشته باشه دهنی منو بخوره. یه چنگال بدین.
- (یزدان آروم کنار گوش رها): رها جان من مشکلی ندارم. اگه میخوای زودتر تموم شه بده با همون چنگال بخوریم بره پی کارش. وگرنه تا فردا ولمون نمیکنه.
- رها به اجبار و با دندان قروچه مقداری از زبان رو داخل دهان یزدان میگذاره.
- بالاخره بعد از کلی قرتی بازی فیلمبردار دست از سرشون برمیداره و یزدان بشقاب در یک دست و بازوی رها در دست دیگش به سمت راه پله های اتاق خوابها میره و بعد وارد اتاق رها میشن.
- رها روی تخت ولو میشه و یزدان کنارش میشینه و آروم قاشق رو به سمت دهان رها میگیره.
romangram.com | @romangram_com