#عشق_چیز_دیگریست__پارت_60
- نفس تو یسنه یزدان و زضا حبس شده بود و فقط به ناچار تماشاگر این صحنه و رها از ترس چشماش رو بسته بود و فرمون رو تقریبا ول کرده بود. اون لحظه واقعا داشت طعم مزگ رو می چشید و با خودش اعتراف میکرد که وحشتناک ترین چیز همون مرگه. اونم به این شکل. ماشین بعد از چند دور چرخش بالاخره ایستاد و یزدان حمله ور به سمت ماشین. ایر بگ های اتوموبیل کار خودشون رو کرده بودن و خوشبختانه حادثه از سر رها گذشته بود و یزدان در ماشین رو که باز کرد فقط یه رهای مات زده رو دید که البته راه این بیرون آوردن از ماتی و شک و خالی کردن خودش از اینهمه استرس و فشار و عصبانیتی که رها بهش وارد کرده بود رو خیلی خوب در اون لحظه میدونست. سیلی ناگهانی یزدان روی صورت رها اولین پاسخ بود. رها با گیجی یزدان رو نگاه میکرد که سوزش و کرمای دومین سیلی رو هم حس کرد و دست یزدان که با غصبانیت روی مچش گره خورد و از ماشین بیرون کشیدش.): احمقه عوضی. دو تا سیلی واست خیلی کمه. باید لهت کنم احمق. فکر کردی بازیه؟
- (با عصبانیت و صورت پر اشک و نفس نفس و سعی در جدا کردن دستش): ولم کن عوضی. به تو ربطی نداره....
- (سیلی سوم روی صورتش فرود میاد): اینو زدم که دهنتو ببندی و بدونی به من ربط داره و دست رها رو میکشه به سمت ماشین خودش که صدای ناله یلدا متوقفش میکنه.
- آی پام... پام... و روی زمین خم میشه.
- (با نگرانی روی زمین میشینه و در حالیکه پای رها رو با دست فشار میده): رها چی شد؟ رها دیوانم کردی.
- (با هر فشارش جیغ های رها بلند تر میشه. پاش به احتمال قوی شکسته. با یه حرکت رها رو روی دست بلند میکنه و روی صندلی ماشین خودش میگذاره و رو به رضا): ماشینش رو ببر خودتون فردا بذلر برا تعمیر. به همه بگو رها با منه. حالشم خوبه. بعد خودمم زنگ می زنیم باهاش حرف بزنن نگران نمونن. می برمش بیمارستان. بعد می برمش شمال چند روز از اینجا دور باشه تا اوضاش رو به راه بشه.
- رها آروم. آروم... به من تکیه بده آروم با اون پات راه بیا.
- (با گریه و بی حوصله . عصبی): نمیشه... نمیشه. نمیفهمی تو که. دارم می میرم از درد. آی....
- (با عصبانیت): اونموقع که پاتو رو گاز گذاشته بودی و کر و کور شده بودی باید فکر اینجاشو میکردی. (با یه حزکت دوباره رها رو بقل میکنه و به سمت ماشین میره و روی صندلی میذاره و خودش هم سوار میشه)
- یه مسکن دیگه بده بهم. دارم میمیرم. جون هرکی دوس داری دارم میمیرم از درد.
- چیکارت کنم وقتی بچه بازی در میاری که آمپول نه باید دردشم تحمل کنی. یه مسکن 1200 خوردی. دیگه بیشتر از این نمیشه. یه کم تحمل کنی مسکن خواب آوره، میخوابی.
romangram.com | @romangram_com