#عشق_چیز_دیگریست__پارت_173
- بیا کم کم پایین برسونمت خونه مامان اینا.
- (در حالیکه از این بد شانسی خودش کفری بود): باشه الان میام.
- (اه. به این میگن شانس کند. آخه اه... ها؟ چیه رها خانوم؟ باز شاکی ای. رها بهتره بی خیاله این نقشه های مسخره ات بشی. یزدان دو تا چش داره دو تا دیگم قرض کرده و حسابی مراقبه. کاری نکن باز اون روی سگشو نشونت بده. یادت نرفته اون چشم گفتنا و قول دادنا؟ میدونی که خیانت یعنی چی؟ بر بابا ولم کن الکی جو میدی. خیانت کدومه؟ خیانت یعنی برم با یکی دیگه دور از چشه یزدان. یه دکتر رفتن که خیانت نیس. خودتو به خریت نزن رها خانوم. وقتی بهت میگه حق نداری بری یعنی اگه بری خیانت کردی به یزدان و اعتمادش. جریان قرص خوردن که یادت نرفته؟ هان؟)
- وای ولم کن تو رو قران.
- (با تعجب): چی رو ول کنم رها؟ باز چی تو فکرت بود ؟ ها؟ چی شده؟
- (با دستپاجگی): ها؟؟؟ هیچی... نه ... نه چیزی نگفتم.
- (با نگاهی عمیق): امیدوارم.
- دکتر نیکنام بخش قلب. دکتر نیکنام هر چه سریعتر بخش قلب.
- (نا خوداگاه خنده ای عمیق روی لبهاش میشینه. انگار دنیا رو بهش داده باشن): یزدان تو رو پیج میکنن. بدو.
- (حالا دیگه مطمئن شده که یه چیزی تو فکر رهاست. میخواد یه کاری بکنه. نا خوداگاه ترس از اینکه رها بره و اون آزمایش رو بخواد بده تمام وجودش رو میگیره. نمی تونه بذاره تنها بره. متاسفانه هنوز نتونسته با خودش کنار بیاد و به رها اعتماد کنه. چون هر بار یه کاری کرده که این اعتماد رو ازش گرفته. با استیصال و عصبی): رها بیا با هم بریم ببینم چیه. یه کم معطل میشی فقط. خودم میبرمت. نمی شه تنها بری.(و همزمان دست رها رو میکشه و به سمت آسانسور میرن در حالیکه رها از درون داره آتیش میگیره از عصبانیت.)
- چی شده؟
- باید برین اتاق عمل.
romangram.com | @romangram_com