#عشق_چیز_دیگریست__پارت_167

- من چیزی نگفتم مامانم. گفتم قدرشو بدون. بهش مجبت کن. براش یه خونه گرم درست کن. بذار روز به روز بیشتر به هم وابسطه شین. باهاش خوب باش. اخم و تخماتو کم کن. از را میرسه خسته کوفته زستگی رو از تنش درار. نذار خسته تر شه.

- اوه باشه بابا. چرا تا به من میرسی نصیحت بارونم میخوای بکنی؟

- قربونت برم. هر چی میگم به خاطر خودته. نگرانتم. حالا بگذریم این کوچولوی شیطون حالش چطوره؟

- (دستی روی شکمش میکشه و با لبخند): این که حالش خیلی خوبه. حال منه بیچاره رو بد کرده. مامان سر گیجه و سردرد هنوزم اذیتم میکنه. حالا قراره فردا با یزدان بریم پیش دکتر جعفری هم یه چکاپم کنه هم پرونده اینا داشته باشم و تحت نظرش باشم.

- آره خیلی خوبه. رها باورت نمی شه سر تو هر وقت میرفتم پیشه این دکتر جعفری اصلا بهم انقدر روحیه و آرامش میداد که نگو. اتفاقا خیلی خوشحال میشه بفهمه بچه ات رو هم خودش دنیا میاره.

...

- سلام.

- به به رها خانومه گل. سلام عزیزم.

- سلام . یزدان هستم . نیکنام. از آشناییتون خوشبختم.

- (با لبخند): سلام عزیزم. ببینم احیانا پسر دکتر نیکنام نیستی شما؟

- (با لبخند): درسته. ببخشید که تا حالا افتخار ملاقات و آشنایی با شما رو نداشتم.

- این حرفا چیه عزیزم. خوب من در خدمتم. چه کمکی ازم بر میاد؟

romangram.com | @romangram_com