#عشق_چیز_دیگریست__پارت_144


همیشه عاشق عید و چیدن سفره هفت سین بود. عاشق عید و بوی عید بود.

کنار شمع ها عود گذاشت و آروم عود ها رو روشن کرد. گلدونای سنبل و لاله رو دو طرف میز و گلدونای بلند شب بو و شقایق و طبق معمول هر سال ارکیده رو بالای سفره گذاشت و رفت سمت شمع ها تا روشنشون کنه که یزدان از پشت در آغوشش گرفت و لاله گوشش رو بوسید و دستش رو گرفت و با هم شمع های شمعدان ها رو روشن کردن.

((بوی تند ماهیدودی وسط سفرهی نو،

بوی یاس جانماز ترمهی مادربزرگ،

با اینا زمستونو سر میکنم،

با اینا خستهگیمو در میکنم!

شادی شکستن قلک پول،

وحشت کم شدن سکهی عیدی از شمردن زیاد،

بوی اسکناس تانخوردهی لای کتاب،

با اینا زمستونو سر میکنم،

با اینا خستهگیمو در میکنم!


romangram.com | @romangram_com