#عشق_چیز_دیگریست__پارت_124
- کوتا بیا یزدان سرم سوراخ شد. ببین کجا گیره. انقد پیچونده نمی تونم هیچی ببینم.
- یزدان با دست لا به لای موهای رها و سنجاقها میچرخه تا بالاخره مشکل رو حل میکنه. رها که بالاخره از اون درد خلاص شده بر میگرده تا به سمت در بره که تو گره دستای یزدان گیر میفته.
- یزدان ولم کن. زشته . در بازه الان یکی بیاد چی فکر میکنه. چرا منو چسبیدی. بیا بریم بابا.
- (یزدان با لبخند و در حالیکه رها رو به خودش نزدیکتر میکنه و مجکم تر بقل میکنه): گفتم که خرج داره خانومی. و بوسه ای روی لبهای رها مینشونه. بوسه ای شیرین و طولانی. بوسه ای که برای رها انقدر شیرینی و تازگی داشت که ناگهان بی هیچ مقاومتی تو آغوش یزدان میمونه و سرخی و شرمی که بعد از اون مهمون صورت های این دو یکی عاشق و دیگری کتمان کننده عشق میشینه. و این اولین بوسه در بیداری با طعمی که هیچوقت از خاطر هیچکدوم نمیره.
.
.
.
کم کم به پایان جشن نزدیک میشن و ارکسر از اونها میخواد تا دوباره برن وسط و با آهنگ تانگوشون برقصن.
- یزدان با دو دست کمر رها رو گرفته و رها هم شانه یزدان رو. رها و یزدان اونقدر به هم نزدیکن که صدای نفس های نا آرومه همو راحت میشنون. نگاه هایی که در هم گم شده. این گرما و نگاه سوزان یزدان بالاخره کار خورش رو کرده و رها رو هم به رویا برده. رویای لمس نگاه یزدان. و گیج بوی عطرش. کلام جایی نداره در اون بین.
- ((خوابم یا بیدارم تو با منی با من. همراه و همسایه. نزدیک تر از پیرهن
- باور کنم یا نه هرم نفس هاتو. ایثار تن سوز نجیب دستاتو
romangram.com | @romangram_com