#عشق_چیز_دیگریست__پارت_123

- حلقه ها رو توی انگشت هم میندازن و هدیه ها داده و طبق معمول و در آخر به سلامتی عروس و داماد گیلاس هاشون رو بالا میبرن.

- رها بسه. تهشو در نیار. برات خوب نیست.

- وای یزدان دارم از تشنگی میمیرم. هلاک شدم.

- خوب میگم برات آب بیارن. نخور اونو.

- کوتا بیا یزدان. هیچیم نمی شه.

- به خواسته فیلمبردار عروس و داماد از روی مبل بلند و با برداشتن یه گل و گذاشتنش روی شمع های شمعدان اونها رو خاموش و برای چند دیقه ای اونها رو به حال خورشون میگذارن و بعد دوباره به انواع و اقسام مدل ها ازشون عکس میگیرن.

- در نهایت بعد از یک ساعت عروس و داماد میرن به سمت خونه یزدان که ادامه جشن در اونجا بر گزار میشه.

- رها از ماشین پیاده و در حال کلنجار رفتن با موهاش به سمت پله ها میره.

- رها چرا هولی؟ وایسا با هم بریم زشته.چیکار میکنی؟

- وای یزدان گیر کرده این تاجه وسط فرق سرم داره کلافم میکنه میخوام برم جلو آینه ببینم کجا گیر کرده.

- روبروی آینه میایسته و یزدان هم درست پشت سرش . رها پس از کلنجاری بی نتیجه دستش رو پایین میندازه و از یزدان کمک میخواد.

- خرج داره رها خانوم.

romangram.com | @romangram_com