#عشق_مخفی_پارت_96

-بهت گفتم بزن كنار

زد رو ترمز بي توجه به اينكه كجاييم و نبايد پياده شم پايين رفتم
بغل جاده نشستم و شروع كردم گريه كردن
هر ماشيني كه رد ميشد بوق ميزد و نگاه ميكرد
انگار هيچي نميديم بي توجه بودم خيلي بي توجه
احساس كردم يكي كنارم نشست
حوصله نداشتم سرمو بلند كنم.......



ايليا:دختر تو مشكلت چيه؟ تو نميدوني بدبختي يعني چي؟

سرمو بلند كردم و چونمو روي ساق دستاي در هم قلاب شدم گزاشتم
نميدونم چرا ؟اما دلم ميخواست به يكي حرفامو بگم

با صدايي كه از گريه خش دار بود گفتم:تو چي ميدوني از من ؟از زندگي من؟از غصه هام؟كه اينارو ميگي؟

ايليا:من چيزي نميدونم اما ظاهر قضيه اينو نشون ميده

-اره اينو خوب اومدي مشكل منم همينه ظاهرررر ظاهر باطنش هيچ نقشي نداره

romangram.com | @romangram_com