#عشق_مخفی_پارت_94
از ارمان به خداحافظي صميميانه كردم و به سمت ماشين رفتم
درو بستم
ايليا با اخم:پسره كي بود؟
-ب توچه؟.....
ايليا:ببين حوصله كل كل باهاتو ندارم بگو تا جورديگه اي از دهنت حرف نكشيدم
-اوه اوه خدايا چقد ترسيدم،برو عاموووو من به بابامم جواب پس نميدم
ايليا:به اينكه تربيت نداري فك ميكني اينجا چال ميدونه اين شكلي حرف ميزني شكي نيست هع
-بروبابا حوصلتو ندارم
ايليا : بهم نگو بابا در قبال عقل كم و بي تربيتيت احساس مسوليت ميكنم
-مثل اينكه يادت رفته من كيم؟هان؟تو فقط يه راننده بدبختي بدبخت ميفهمي؟حق اين شكلي زر زدن و به هيچ وجه نداري؟اكي شدي؟
romangram.com | @romangram_com