#عشق_مخفی_پارت_89

ايليا:هع بشين تا بيام

پاش و رو گاز گزاشت و رفت

ولش كن جوگير

گوشيم زنگ زد ارمان بود يكي از دوستام و همكلاسيام مثل داداشم بود جواب دادم


-الووووو چطوري شازده؟

ارمان:به خوبيت بشكه دماغ ببين قبل اينكه بياي كلاس يه سطل چسب بيار با خودت حرفم نزن زود بيا ها زوووود

-باز ميخواي چه اتيشي بسوزوني الو الو

قطع كرد اي خدا حالا چسب از كجا پيدا كنم؟.

سريع يه دربست گرفتم چسب خريدم و برگشتم دانشگاه

اومدم كلاس وااااا هنوز إستاد نبود خواستم برم سمت ميز كه يه صداي بلند اومد


romangram.com | @romangram_com