#عشق_مخفی_پارت_78
-حتما سرهنگ خدافظ
گوشي رو روي دهنم گزاشتم و به فكر فرو رفتم دوست داشتم زودتر بفهمم اين ياروه كيه
يهو فكر امشب افتادم واقعا از اعتقاداتم خيلي دور شده بودم
رقصم كول كردن ادرينا و...
اووووف واقعا نميدونم چرا احساس ميكردم اينكه بهش دست بزنم إشكالي نداره
البته از فردا عزمم و جزم ميكنم تا جايي كه ميتونم نزديك نشم بهش
راستي خيلي خوب شد كه موقعه اي كه ادرينا و ستاره حواسشون نبود به پرهام گفتم كه پدر ادرينا همونيه كه الان توي ماموريتشم بايد حواسش ميبود لو نده
ساعت و نگاه كردم ٢/١٦خيلي دير بود لباسام و عوذ كردم و بعد از دوش روي تخت رفتم و با كمي فكر به مهموني به خواب عميقي رفتم....
ادرينا:
لأي چشمامو با خستگي باز كردم
romangram.com | @romangram_com