#عشق_مخفی_پارت_683

-نترس نميفتي

روي تخت گزاشتم كه دستم و دور گردنش حلقه كردم و به سمت خودم كشيدم
ايليام همونطور كه از موهاش اب ميچكيد گفت : قربون خانم شيطونم برم من!
و لباش رو لبام گزاشت و تند شروع كرد به بوسيدن
منم همراهيش ميكردم ،

ايليا : دوست دارم ادرينا خيلي زياد

-منم عشق من

ايليا رو جاي جاي بدنم بوسه هاي ريز ميكاشت
منم همزمان دستم و به سمت كمربند حولش بردم و ............

************

ايليا:
ما اون شب طعم يكي شدن با هم و چشديم و براي هميشه به اسم هم شديم
واقعا هم من هم ادرينا خوشبختي رو با طعم سلول هاي بدنمون حس ميكنيم !
مگه اينكه كنار هم هستيم براي هميشه و عاشق هميم خوشبختي نيست؟ اينكه صبحا با صداي همديگه بيدار ميشيم خوشبختي نيست؟
هست ! براي ما كه هست !

romangram.com | @romangram_com