#عشق_مخفی_پارت_679
جلوي خونه مشتركمون ايستاد ! صداي شيطونشو شنيدم
-خانمي بپر پايين!
اخم ساختگي كردم و گفتم : شيطون نشو
شبيه بچه تخس ها سرشو تكون داد و پايين رفت!
در سمت من و باز كرد و دستم و گرفت ! شبيه پرنسس ها با افتخار و ناز پياده شدم !
ايليا اروم در گوشم گفت : دلمون و اب نكن ديگه ..!
زير چشمي نگاش كردم و گفتم : بي حيا!
خنديد و دستش و دور كمرم حلقه كرد ! همون لحظه
ماشين پرهام با سرعت جلوي پامون ايستاد كه صداي جيغ لاستيكاش اومد!
ستاره با شكم گنده خپلش پياده شد و بعد پرهام شنگول!
ستاره : واي پرهام تو روحت سكته كردم ! اين چه طرز رانندگيه؟ به فكر من نيستي به فكر بچت باش بابا زهره ترك شدم!
romangram.com | @romangram_com